یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
خود بسازیم ز هر درد که از دوست رسد بهر بهبود ولی فکر و دوایی نکنیم
جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم شکوه از غیر خطا هست خطایی نکنیم
و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یاور خویش بدانیم خدا یاران را جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر وپایی نکنیم
گر که دل تنگ از این فصل غریبانه شدیم تا بهاران نرسیده است هوایی نکنیم
گله هرگز نبود شیوه ی دل سوختگان با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم به غفلت من و مایی نکنیم
دوستداری نبود بندگی غیر خدا بی سبب بندگی غیر خدایی نکنیم
مهربانی صفت بارز عشاق خداست یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم
چشم تو همرنگ دریا، دل من تنهای تنها
تو خودت گفتی بیا، باهم میریم اونور دنیا
دل من یه قطره اشکه توی اقیانوس چشمام
دل تو پاره اتیش واسه این دل تنهام
تو شکار کردی دلم رو گفتی که برام میمیری
اما بعد رفتی و گفتی که دیگه بسه اسیری
گول اون چشاتو خوردم از همه دنیا گذشتم
باوفا قولت کجا رفت چرا من تنها نشستم
آخه تو چرا نداری تو دلت یه ذره احساس
پس چرا دادی به من این همه شاخه گل یاس
من گفتم این همه شعر تا بشی یه ذره عاشق
توی گلخونه گلهام همیشه باشی شقایق
عاشقی رو تو ولش کن، دلمو چرا شکستی
من خودم اینو می دونم پیش دیگری نشستی
گفتی بیا عاشق شیم، مثل فرشته ها شیم
اما بعد رفتی و گفتی بهتره از هم جدا شیم
رفتی از پیشم عزیزم دلم رو تنها گذاشتی
منو با یه کوله بار غم و حسرت جا گذاشتی
از وقتی رفتی عزیزم، روز خوشی نداشتم
باورت نمیشه اما، جز غم یاری نداشتم
سرگذاشتم روی زانوم زاروزار گریه کردم
از همه خسته شدم و به خدا هم گله کردم
اخر نامه است و اشکام عزیزم به پات حروم شد
دیگه من دوستت ندارم، صبرمم دیگه تموم شد
گنجشکها:
اي چراغ هر بهانه
از تو روشن ، از تو روشن
اي كه حرفاي قشنگت
منو آشتي داده با من
من و گنجشكاي خونه
ديدنت عادتمونه
به هواي ديدن تو
پر مي گيريم از تو لونه
باز مياي كه مثل هر روز
برامون دونه بپاشي
منو گنجشكا مي ميريم
تو اگه خونه نباشي
هميشه اسم تو بوده
اول و آخر حرفام
بس كه اسم تو رو خوندم
بوي تو داره نفسهام
عطر حرفاي قشنگت
عطر يك صحرا شقايق
تو همون شرمي كه از اون
سرخه گونه هاي عاشق
شعر من رنگ چشاته
رنگ پاك بي رياي
بهترين رنگي كه ديدم
رنگ زرد كهربائي
من و گنجشكاي خونه
ديدنت عادتمونه
به هواي ديدن تو
پر مي گيريم از تو لونه
غم تنهايي :
چرا وقتي که آدم تنها ميشه
غم و غصه اش قد يک دنيا ميشه
ميره يک گوشه پنهون ميشينه
اونجا رو مثل يه زندون ميبينه
غم تنهايي اسيرت ميکنه
تا بخواي بجنبي پيرت ميکنه
وقتي که تنها ميشم اشک تو چشام پر ميزنه
غم مياد يواش يواش خونه دل در ميزنه
ياد اون شب ها مي افتم زير مهتاب بهار
توي جنگل لب چشمه مي نشستيم من و يار
غم تنهايي اسيرت ميکنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي کنه
ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نمي شه
دل اين آدما و زشته و ديگه زيبا نمي شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب ميزنه
اشک اين ابرا زياده
ولي دريا نميشه
غم تنهايي اسيرت ميکنه
تا بخواي بجنبي پيرت ميکنه
سيمين بري:
سيمين بري گل پيکري آري
از ماه و گل زيباتري آري
همچون پري افسون گري آري
ديوانه ي رويت منم چه خواهي دگر از من
سرگشته ي کويت منم نداري خبر از من
هر شب که مه در آسمان
گردد عيان دامن کشان
گويم به او راز نهان
که با من چه ها کردي
به جانم جفا کردي
هم جان و هم جانانه اي امّا
در دلبري افسانه اي امّا
امّا ز من بيگانه اي امّا
آزرده ام خواهي چرا ؟ تو اي نوگل زيبا
افسرده ام خواهي چرا ؟ تو اي آفت دل ها
عاشق کشي ، شوخي ، فسون کاري
شيرين لبي ، امّا دل آزاري
با ما سر جور و جفا داري
مي سوزم از هجران تو ، نترسي ز آه من
دست من و دامان تو ، چه باشد گناه من
دارم ز تو نامهربان
شوقي به دل شوري به جان
مي سوزم از سوز نهان
ز جانم چه مي خواهي
نگاهي به من گاهي
يارب برس امشب به فريادم
بستان از آن نامهربان دادم
بيداد او برکنده بنيادم
گو ماه من ، از آسمان
دمي چهره بنمايد
تا شاهد اميد من
ز رخ پرده بگشايد
شب نقاشي:
دکمه ماهو وا کن پيرهن شب رو درآر
رو تن صبح با بوسه نشون آفتاب بذار
با اسبِ باد ، بهارو بيار به آشيونه
چارقد نورو وردار از گيسوي شبونه
دوباره با ستاره خوابو چراغوني کن
خوشي اگه گرونه بخند ... بخند ... بخند ...
بخند و ارزوني کن
حريــــــر آسمونو بکش رو وهم غبار
آينه دريــــا رو از ميون مه دربيار
يه لحظه با سکوتت جنونو سربه راه کن
بزن به سـيـم آخــر قيامتو به پا کن
با تيغ رنگين کمون بزن به بغض ابرا
برکه رو نقاشي کن جاي چشاي صحرا
شيشه عمر يخـو پر کن از آب چشمه
برس به داد دنـيا فقط با يه کرشمه
دوباره با ستاره خوابو چراغوني کن
خوشي اگه گرونه بخند ... بخند ... بخند ...
بخند و ارزوني کن
برای تو...
می خواهم برای تو بنویسم آری برای تو برای تو که در کل
وجودمی برای تو که تمام دنیای منی می خواهم نوشته هایم
را به نگاهت بدهم به نگاه ناز تو به دستان نوازشگرت به تو که
با گرمی عشقت به من زندگی دوباره دادی به تو که اگر نباشی
من دیگر نیستم پس باش تا من هم باشم.
بمون تا من بمونم...
عصر یک روز پاییزی بود
آسمان
پایین آمد
و سرش را
روی شانه ام گذاشت
شانه هایم خیس شد
خیس خیس
خیس پاییز و
اولین باران!
یاد گرفتم هیچکس ارزش شکوندن غرورم رو نداره.
یاد گرفتم توی زندگی برای اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز به یه بهانه ای دلشو بشکونم.
یاد گرفتم گریه ی هیچکس رو باور نکنم.
یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم.
یاد گرفتم دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم...
می خوام همین جا دلمو بشکونم خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه.
تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه.
توی این زمونه کسی نباید احساس تورو بدونه وگرنه اون تورو می شکونه.
می خوام بشم همون آدم قبل کسی که از سنگ بود و دو رو برش دیواری از سکوت و بی تفاوتی...
دو روز دنیا ارزش این رو نداره که بخواد همش به غم و غصه بگذره.
می خوام برم جایی که کسی منو نشناسه...
اینجا نمی تونه جزیره ی بهشت من باشه...
می خوام تنها باشم...
از خودمم دور باشم...
نباشم...
نباشم...
اگه سنگم ، اگه خاکم ، اگه رودم
برا تو خاطره گفتم
واسه تو خاطره بودم
اگه بارون و بیابون ، منو گم کرده تو چشماش
گاهی وقتا مهربون شو
گاهی وقتا یاد من باش ...
اگه بارون و بیابون منو گم کرده تو چشماش
گاهی وقتا مهربون شو
گاهی وقتا یاد من باش ...
ساده بود اما برا من ، که یه دل شکسته بودم
مثل طوفان ، روز رفتن کوله بارو بسته بودم
ساده بود ، اما تو جاده ، دست و پام و جا گذاشتم
شب دل بریدن از تو ، همه رو تنها گذاشتم
یه روز از تو جون گرفتم ، یه روز از تو دل بریدم
ازهمه دنیا گذشتم ، به همه دنیا رسیدم
یاد من باش ...
یاد من باش یه پلاکم
یه نشونه زیر خاکم
مثل لاله ها غریبم
مثل عاشقا هلاکم
یاد من باش ...
یاد من باش ...
تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
مگه میشه از تو دل برید و دل کند
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم
از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من که بمیرم
هنوزم جای دو دستات خالی مونده
تا قیامت توی دستای حقیرم
خاک هر جاده نشسته روی دوشم
کی میاد روزی که با تو روبرو شم
من از اول قصه گفته بودم
غیر تو با سایه م نمی جوشم
تو به باران می مانی
از جنس نگاه زمین به آسمانی
مرا به اوج بودن می سپاری
فاصله میان من و تو
یک دریاست
اما اینجا هوا بوی تو را می دهد
نفس های من آغشته به توست
مرا به آرزوهایت بسپار
تا از تو باشم
یعنی باید باور کنم؟
بدون تو بودن رو باید باور کنم؟
ندیدی، نشنیدی، نخواستی
نمیخوای بشنوی حرف های من رو
من بخاطر تو اینجام نه خودم
میفهمی چی میگم؟
یعنی باید برم برای همیشه؟
واقعا این رو میخوای؟
از ته قلبت؟

حالا که تموم شد تو هم داری می ری
خدایا نگام کن درست تو چه وقتی
پر از اشکم اما می خندم به سختی
گلوم و رها کن تویی هق هق من
میمردم برا اون نبود عاشق من
مبادا که عشقم تو قلبش بمیره
می ترسم که دست کسی رو بگیره
بگین کاری این بار ازم بر نیومد
بگین کم آوردم یا صبرم سر اومد
بگین باز بیاد و به قلبم بشینه
بگین جای اسمش هنوز نقطه چینه
تو احساس من رو چه راحت ربودی
اگر من شکستم مقصر تو بودی
مگه من رو در حد مردن ندیدی
تو دلخور نبودی چرا دل بریدی
دلم روز و شب رو تو تنهایی سر کرد
اگر که تموم دعاهاش اثر کرد
بگین اون و دست خدامون سپردم
مقصر نبودم ولی پاش و خوردم
بگین خیلی وقته که صبرم سر اومد
بگین کاری کرده که دادم در اومد
بگین خیسه اشکه همه تار و پودم
بگین تا بدونم مقصر نبودم
راستی الان عزیز من سرت رو شونه کیه
صدای خنده های تو الان تو خونه کیه
روزای خوب زندگی تمومشون صرف تو شد
می گفتی راهمون جداست آخرشم حرف تو شد


باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد


من فكرچشماي توام
تو بي خيال قلب من
با من بمون تنها نرو
قيد همه چي رو نزن
ديگه فكر نمي كنم كه يه روزي بر مي گردي
به چه قيمتي منو
به خودت وابسته كردي
انقدر غمم زياده
كه دارم مي سوزم اينجا
ولي توخيالتم نيست كه دارم مي ميرم اينجا
قلب من آروم نميشه از روزي كه رفتي بي من
ديگه برگشتي نداره
ميدونم دلگيري از من...
